شمارهٔ ۹۴ - مدیح عمید ابوالفرج نصر ابن رستم
ای اصل سخا و رادی و دادبخل از تو خراب و جود آباد
ای خواجه عمید نصر رستمحساد به رنج و ناصحت شاد
چون باز تویی بلند همتمردار خورد عدوت چون خاد
خورشید سخای تو برآوردآن را که به چاه محنت افتاد
رستم نبود به پیش تو مردحاتم نبود به پیش تو راد
تو شاد نشسته ای به لوهورنام تو به سیستان و نوزاد
در قصر شجاعت و سخاوتاز رای رفیع تست بنیاد
شاگرد دل تو گشت دریابرابر کف تو گشت استاد
گشته است زمانه بنده تواحرار شدند ز انده آزاد
درویش ز فر تو برآسودبگذاشت خروش و بانگ و فریاد
از رای تو کس نشد فراموشگیتی همه هست بر دلت یاد
در خدمت تو فلک میان بستاحسان تو طبع دهر بگشاد
عدل تو ز خلق رنگ برداشتوز جود تو خلق مال بنهاد
تو خسرو روزگار خویشیدر بند تو حاسد تو فرهاد
فر تو نشانده فتنه از دهردولت چو رهی به پیشت استاد
اقبال تو داد داد مظلومهرگز ز تو کس ندیده بیداد
چون موم شدم به دست تو نرموز بهر عدو به دست فولاد
خورشید بخیل گشت پیشتتا مادر جود مر تو را زاد
بادات بقا و عز و دولتوین عید خلیل فرخت زاد
شادی و سلامتی و رادیبا تو همه ساله رایگان باد