شمارهٔ ۶۲ - در مدح ثقة الملک طاهربن علی
وصف تو چو سرکشان بکردنداز هر هنرت یکی شمردند
صد یک ز تو چون همه نبودندامروز همه ز تو بدردند
جان بازانی که شیر گیرندپیش تو چو مهره های نردند
با آن که به هر هنر همه کسدر دهر یگانه اند و فردند
آنان که چو کوه سرفرازندبا باد سیاست تو گردند
گویند همه که مرد مردیموالله که به پیش تو نه مردند
ای مرد جهان تمام مردیمردان جهان سر تو گردند
باده همه کافیان عالمبر یاد کفایت تو خوردند
چون تو ثقت الملک ندیدنداقرار بدین حدیث کردند
والله که به کفش تو نیرزندآنان که ره سخا سپردند
هر فرش که گستری ز حشمتممکن نشود که درنوردند
بدخواهان تو هر چه هستنددلخسته چرخ لاجوردند
با محنت و رنج همنشینندبا چرخ زمانه در نبردند
با قامت چون کمان دوتایندبا چهره چون زریر زردند
هر چند بر آتشستشان دلاز دم همه جفت باد سردند
نه نه که تو را نماند بدخواهبودند و به درد دل بمردند
ای آن که بهر هنر بزرگانپیش تو چو کودکان خردند
امروز به من رسید پنجیزان ده که مرا امید کردند
وز پنج دگر نیافتم هیچمی ترسم کز میان ببردند
دلشاد بزی که بخت و دولتدر جمله عنان به تو سپردند