شمارهٔ ۳۵ - در مدح عمید حسن
امروز هیچ خلق چو من نیستجز رنج ازین نحیف بدن نیست
لرزان تر و نحیف تر از مندر باغ شاخ و برگ سمن نیست
انگشتریست پشت من گوییاشکم جز از عقیق یمن نیست
از نظم و نثر عاجز گشتمگویی مرا زبان و دهن نیست
از تاب درد سوزش دل هستوز بار ضعف قوت تن نیست
این هست و آرزوی دل منجز مجلس عمید حسن نیست
صدری که جز به صدر بزرگیشاقبال را مقام وطن نیست
چون طبع و خلق او گل و سوسندر هیچ باغ و هیچ چمن نیست
لؤلؤ و در چو خط و چو لفظشولله که در قطیف و عدن نیست
اصل سخن شده ست کمالشواندر کمالش ایچ سخن نیست
مداح بس فراوان داردلیکن از آن یکیش چو من نیست