شمارهٔ ۲۲ - در مدح ابوالمؤید منصور بن سعید بن احمد
شد مشک شب چو عنبر اشهبشد در شبه عقیق مرکب
زان بیم کافتاب زند تیغلرزان شده ز گردون کوکب
ما را به صبح مژده همی دادآن راست گو خروس مجرب
می زد دو بال خود را بر هماز چیست آن ندانم یارب
هست از نشاط آمدن روزیا از تأسف شدن شب
ای ماه روی سلسله زلفینوی نوش لب سیمین غبغب
پیش من آر باده از آن روینزد من آر بوسه از آن لب
دل را نکرد باید مغرورتن را نداشت باید متعب
در دولت و سعادت صاحبکاداب ازو شدست مهذب
منصوربن سعید بن احمدکش بنده اند حران اغلب
آنکو عمید رفت ز خانهوانکو ادیب رفت به مکتب
در فضل بی نظیر و نه مغروردر اصل بی قرین و نه معجب
از خلق اوست چشمه خورشیدوز خلق اوست عنبر اشهب
نزدیک کردگار مکرمدر پیش شهریار مقرب
در هر زمان به دانش ممدوحدر هر دلی به جود محبب
ای در اصول فضل مقدموی در فنون علم مدرب
تقصیر اگر فتاد به خدمتمن بنده را مدار معاتب
کامد همی راهی را یک چنددور از جمال مجلس توتب
تا بر زمین بروید نسرینتا بر فلک برآید عقرب
جاه تو باد میمون طالعجان تو باد عالی مرقب
در مجلست ز رتبت مفرشبر آخورت ز دولت مرکب