شمارهٔ ۲۱۹ - هم در ستایش او
آمد صفر امروز چو دی رفت محرماین شادیت آورد گر آن بود همه غم
تا بر عقب ماه محرم صفر آیدشادیت فزون باد و همه ساله غمت کم
ای بار خدایی که تو را یار نباشددر حرمت و در مکرمت از تخمه آدم
تا هست تو را دولت و اقبال پیاپیتو جام می لعل همی خواه دمادم
من بنده یکی فال نکو خواهم گفتناندر خور ایام تو ای مفخر عالم
خواهم ز خدا تا بود این گردش ایامبهتر بودت حال مؤخر ز مقدم
ای بوالفرجی کز تو فرح یافته احراروی بونصری کز تو شده نصرت محکم
تا لاجرم افلاک همی گوید و ایاماحسنت زهی پور گرانمایه رستم
همواره تو را دولت و اقبال قرین بادتا جز به خداوندی و رادی نزنی دم
تا روی بتان باشد چون چشم سمن سرختا پشت سمن باشد چون زلف بتان خم
پایندگیت داد به عز اندر ایزدکاندر دل احرار عزیزی و مکرم
تا شاد همی باش بدین فرو بدین شانبا حشمت اسکندر و با مرتبت جم
همواره بر اعدای تو ایام دژم بادروز تو به انواع همیشه خوش و خرم