گنج

شمارهٔ ۱۹۱ - ابراز خلوص نسبت به یکی از اکابر

ای آن که چون ز جاه تو بر تو ثنا کنمگیتی ز نور خاطر خود پر ضیا کنم
هر گه که گفت خواهم مدح تو نظم خویشچون باد از نفاذ و چو آب از صفا کنم
بحرم که هر چه یابد طبعم گهر کندچون کوه که هر چه شنیدم صدا کنم
یک بار من به سال درون چون گیا و خاراز باغ خود تو را گل و لاله عطا کنم
نزدیک تو ز خار و گیا کمترم از آنکدر سال خدمت تو چو خار و گیا کنم
نی نی نه راست گفت کی دل دهد مراکز خدمتت زمانی خود را جدا کنم
هر خدمتی که در وی تقصیر کرده امماننده نماز فریضه قضا کنم
بحرم شگفت نیست که گاهی تهی بومتیغم عجب مدار که گاهی خطا کنم
بیزارم از خدا و فرستاده خداگر جز هوای تو به دل اندر هوا کنم
بیگانه ام ز مردمی گر من به هیچ وقتجز با رضای تو دل خود آشنا کنم
از مدح و خدمتت نشوم هیچ منزویورچه همی ز مدح ملوک انزوا کنم
خورشید روی گردم هر گه که پیش توچون چرخ پشت خویش به خدمت دو تا کنم
از خواندن مدیح توام چشم روشنستگویی که در دوات همی توتیا کنم
چون روز و شب مدیح تو گویم به سر و جهرخورشید و ماه را به فلک بر گوا کنم
گر دیگران به خدمتت از سیم زر کننداز خاک من به دولت تو کیمیا کنم
آید به من سعادت کآیم به نزد توبر من ثنا کنند چو بر تو ثنا کنم
وقت دعاست آخر شعر و تو را خدایداد آنچه بایدت به چه معنی دعا کنم