گنج

شمارهٔ ۱۸۶ - تهنیت جلوس ملک ارسلان

به عون ایزد روز رفته از شوالبرآمد ز فلک دولت آفتاب کمال
گذشته پانصد و نه سال تازی از هجرتزهی مبارک ماه و زهی مبارک سال
جهان به عدل بیاراست آن بزرگ ملککه دین و دولت ازو یافته ست فر و جمال
ابوالملوک ملک ارسلان بن مسعودکه بحر کوه وقارست و کوه بحر نوال
ز هفت چرخ فلک او بیافت هفت اقلیمکه یافت ز تایید ایزد متعال
چه روز بود که پیش از زوال چشمه مهرمخالفان را شد عمر و جان و جاه زوال
چهارشنبه بود و چهار گوشه تختگرفت نصرت و تایید و دولت و اقبال
همی ولیت بهم کرد زر و گوهر و درهمی عدوت بخایید ریگ و سنگ و سفال
تو را به حیلت حاجت نه و خدای معینشده هبا و هدر جمله حیلت محتال
خدایگانا تا تو به ملک بنشستیبه فرخ اختر و پیروز روز و میمون فال
همای نصرت زی دولت تو گشت روانعقاب خذلان در دشمن تو زد چنگال
نه ایستاده به میدان هنوز خصم توراستتو گوی ملک به یک زخم سخت کردی هال
چو کوه قاف قوی شد ز فر رای تو ملکچو رود دجله روان شد ز جود دست تو مال
چه بود ملک پس از سال پانصد از هجرتبدان که پانصد دیگر چنین بود در حال
بقای دولت عالی که در جهان شرفبه باغ ملک چو خسرو ملک نشاند نهال
هلال ملک است این پادشاه زاده و بالبر اوج شاهی ایمن ز هر خسوف و زوال
به هفت کشور گیتی بگستراند نورچو بدر گردد پیش تو این خجسته هلال
چو ابر گاهی در بزم بر گشاید دستچو شیر وقتی در رزم بر فرازد یال
خدای عزوجل چشم بد بگردانادز ملکت ای ملک مال بخش اعدا مال
چنان درآید در قبضه تو ملک جهانچنان که قیصر و کسری شوند از عمال
اگر برانی شاها به قصد بصره و رومکند به پیش سپاه تو رهبری اقبال
امید هر که جز از تو امید داشت به ملکدروغ بود دروغ و محال بود محال
همیشه بر کف تو واجبست روزی خلقاز آنکه کلف تو روزی دهست و خلق عیال
سبب تویی که دهی خلق را همی روزیمسبب است بدان روزی ایزد متعال
مرادهای تو شاها خدای حاصل کردکه روز روز امیدست و وقت وقت سؤال
همیشه تا به چمن سرو نازد و بالدچو سرو در چمن مملکت بناز و ببال