گنج

شمارهٔ ۱۸۱ - ستایش سیف الدوله محمود

ولایت مه شعبان به روزه شد تحویلبدل شد این مه با آز و اینت نیک بدیل
به امر باری شیطان شدست بسته به بندزبان خلق گشاده شدست بر تهلیل
چو نار در دل کفار و نور در مسجدچو نور در دل ابرار و نار در قندیل
کنون برآید بانگ مذکران به نشاطکنون بخیزد آواز مقربان ز رسیل
خجسته بادا بر شهریار سیف دولمه مبارک ماه صیام بر تفضیل
خدایگانی کز خسروان ببرد سبقبرای و روی منور به خلق و خلق جمیل
پناه شاهی محمود شاه کو داردز پادشاهی تخت وز خسروی اکلیل
حسام او را اندر سر عدوست مقامسنان او را اندر دل حسود مقیل
شکسته گردن گردنکشان به گرز گرانزدوده آینه ملک را به تیغ صقیل
چو از غلاف برآورد نیلگون صمصامزند مخالف او جامه خود اندر نیل
خجسته درگه او سوی هر جلال سببخجسته خدمت او سوی هر کمال دلیل
عزیز خلق بود آنکه او کندش عزیزذلیل دهر شود هر که او کندش ذلیل
کنون که قصد سفر کرد رای عالی اوز شر و فتنه تهی شه همه طریق و سبیل
به شیر گردد خالی ز دام و دد بیشهبه سیل گردد صافی ز گرد و خاک مسیل
خجسته بادا بر شاه قصد حضرت شاهدلیل باد ورا جبرئیل و میکائیل
خدایگانا فرخنده بادت این مه نوز کردگارت بادا جزا ثواب جزیل
همیشه بادی از هر چه آرزوست به کامهمیشه بادی از هر مراد با تحصیل
مخالفانت گرفتار این چهار بلاکه داد خواهم هر یک جدا جدا تفصیل
یکی به تیغ گران و یکی به تیر سبکیکی به پنجه شیر و یکی به خرطم پیل
همیشه باد تو را خسروی به ملک ضمانهمیشه باد تو را مملکت به تخت کفیل
جلالت ابدی با تو چون شجاعت جفتسعادت ازلی با تو چون سخات عدیل
غلام گشته جهان پیش تو صغار و کبارنصیبت آمده از مملکت کثیر و قلیل