شمارهٔ ۱۷۴ - ستایش شاهزاده خسرو ملک
سپهریست ایوان خسرو ملکز دیدار تابان خسرو ملک
ببالد کمال و بنازد شرفز دعوی و برهان خسرو ملک
نهاده جهان و فلک چشم و گوشبه ایما و فرمان خسرو ملک
گشاده زبانست و بسته میانجلالت به پیمان خسرو ملک
نبشته ملک نام های شرفبرو کرده عنوان خسرو ملک
ز شاهان کدامست کامروز نیستبه فرمان و دربان خسرو ملک
بنازد همی تاج و تخت و نگینز تمکین و امکان خسرو ملک
سپهرست و ماهست و مهرست و شاهبه یکجا در ایوان خسرو ملک
جدایی نبینی چو به بنگریمیان شرف و آن خسرو ملک
نیاساید از وزن زر و درمشب و روز وزان خسرو ملک
برفت از جهان تشنگی نیازبه جود چو باران خسرو ملک
برانداخت آز و نیاز جهانعطای فراوان خسرو ملک
به یکبار هستند چون بنگریمهمه خلق مهمان خسرو ملک
زمانه به رغبت ثناخوان شودبه پیش ثناخوان خسرو ملک
نکوشد که خلق جهان غرقه شددر انعام و احسان خسرو ملک
سزا باشد ار وقت ناوردگاهبود چرخ میدان خسرو ملک
نیارد فلک هیچ جولان نمودهمی پیش جولان خسرو ملک
نباشد اگر بنگری کوه تندچو یک ران یکران خسرو ملک
بس آسان آسان گذاره شودز پولاد پیکان خسرو ملک
همی تا جهانست بر جای بادجهانبان نگهبان خسرو ملک
هزار آفرین از جهان آفرینشب و روز بر جان خسرو ملک