شمارهٔ ۶۷ - در شرح شکایت
گاه توبه کردن آمد از مدایح و ز هجیکز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی
گر خسیسانرا هجی گویی، بلی باشد مدیحگر بخیلانرا مدیح آری، بلی باشد هجی
روزگاری پیشمان آمد، بدین صنعت همیهم خزینه، هم قبیله، هم ولایت، هم لوی
از میان خانهٔ کعبه فرو آویختندشعر نیکو را به زرین سلسله پیش عزی
امرؤ القیس و لبید و اخطل و اعشی قیسبرطللها نوحه کردندی و بر رسم بلی
ما همه بر نظم و شعر و قافیه نوحه کنیمنه بر اطلال و دیار و نه وحوش و نه ظبی
بو نواس و بو حداد و بوملیک، ابن البشیربو دواد و بن درید و ابن احمر، یافتی
آنکه گفتهست «آذنتنا» آنکه گفت «الذاهبین»آنکه گفت «السیف اصدق» آنکه گفت« ابلی الهوی»
بوالعلاء و بوالعباس و بوسلیک و بوالمثلآنکه از ولوالج آمد آنکه آمد از هری
از حکیمان خراسان، کو شهید و رودکیبوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی
گو بیاید و ببینید این شریف ایام راتا کند هرگز شما را شاعری کردن کری؟
روزگاری کان حکیمان و سخنگویان بدندبود هر یک را به شعر نغز گفتن اشتهی
اندرین ایام ما بازار هزلست و فسوسکار بوبکر ربابی دارد و طنز جحی
هر کرا شعری بری، یا مدحتی پیش آوریگوید این یکسر دروغست ابتدا تا انتهی
گر مدیح و آفرین شاعران بودی دروغشعر حسان بن ثابت کی شنیدی مصطفی
بر لب و دندان آن شاعر که نامش نابغهکی دعا کردی رسول هاشمی خیرالوری
شاعری عباس کرد و طلحه کرد و حمزه کردجعفر و سعد وسعید و سید ام القری
ور عطا دادن به شعر شاعران بودی فسوساحمد مرسل ندادی کعب را هدیه ردی