شمارهٔ ۶
گفت شخصی به شاه اسماعیلکای فلک تخت آفتاب اکلیل
چه گنه داشت آن سگ مسکینکه شهش کرد با ... قرین
چون که میشد .... گور به گورظلم کردن به سگ نبود ضرور
شاه گفتا که با هزار شرفبود او نیز از سگان شاه نجف
امتحان را دو روز قوت نیافتقوتش قوت لایموت نیافت
گرم شد چون ز تاب جوع الکلبشد وفایش به ناشکیبی قلب
دل به ترک شکیب داد آخرسگ نفسش فریب داد آخر
از در دوست چون که گشت برونرویگردان شد آن سگ ملعون
از پی قوت تا به صحرا شداجلش قوت کرد و آنها شد
هر که زین در شود چو آن سگ دورمیشود با چنان سگی محشور
دور از این در صفا نمیباشدهر سگی را وفا نمیباشد
هر که را نشئه وفا ازلیستهمچو مجذوب از سگان علیست
*با توجه به نهاده های شعر، گمان برده میشود که واژه حذف شده این شعر، (حنیفه) بوده باشد*