شمارهٔ ۹۲
دل از کف داده را یار اندکی نامهربان بهترتبسم سستپیمان و تغافل سرگران بهتر
ادب را رخصت پابوس سمّ قاتل شوق استخلاف وعده کردن از لب شکرفشان بهتر
بتی کز غیر نشناسد گرفتار بلاکش راگر اندازد به جای سنگ تیر امتحان بهتر
ز دل تا میتوانی در دل شب آه را سر دهکه حکم انداز اگر نزدیک باشد بر نشان بهتر
سخاوت شاه و منّت را، قناعت ما و همّت راکرم اعلیست اما هست استغنا از آن بهتر
نه مستان را ملامت کن نه زاهد را دلآزارینباشد گر دلت اندیشهناک از این و آن بهتر
مکن منع از در میخانهام با ننگ نادانیکه سر بر آستانی سودهام از آسمان بهتر
در این نخچیرگاه فتنهخیز آسوده نتوان شدرمیدن هر زمان چون صید زخمی از جهان بهتر
اگر مجذوب چون خورشید عالم گیر شهرت شدمرا در کنج عزلت عالمی باشد از آن بهتر