گنج

شمارهٔ ۸۳

۱۲ بیت
ساقیا آن آب گلناری بیارغم مخور برخیز تا داری بیار
آن بلای ننگ و نام و زهد رااز برای رند بازاری بیار
گریه را می بر سر کار آوردسوختم از ننگ بیکاری بیار
تا به کی دل از ریا باشد کثیفیک سبو زآن آتش جاری بیار
چشم من هر چند می خواب آوردکرده‌ام پر مشق بیداری بیار
باده هر چند آفت هوش است و عقلما نمی‌خواهیم هشیاری بیار
خمره دل در عقابین غم استمژده‌ای زآن پیر فرخاری بیار
غم ز خاطر با می لعلی ببریا خبر زین سقف زنگاری بیار
آب‌رو خواهی طمع را سر ببرور نه تاب خفّت و خواری بیار
تا توانی پشت خصم خویش رابر زمین سختش به همواری بیار
از طبیب عشق اگر پرسی نشانهست و در کار است بیماری بیار
تا توانی بر درش مجذوب‌واراشک و آه و ناله و زاری بیار