شمارهٔ ۶۹
شکر که ایام غم رفت و به پایان رسیدصبح دلآرای وصل خرم و خندان رسید
ساقی کوثر گشود باز در التفاتنوبت دوران عیش باز به مستان رسید
نخل وفا رفته بود خشک شود از جفاکِشته ز خود شسته بود دست که باران رسید
دل که به غم چهره بود چهرهٔ دلدار دیدجان که زخود شسته بود دست به جانان رسید
این دل دیدارجو دیده به مطلب گشوداین سر سامانطلب بر در سلطان رسید
گریه چه دانی چه کرد ناله چه دانی چه ساختکان بت دیرآشنا مست و غزلخوان رسید
دست دعا شد بلند بر رخ دل در گشودطالع دل شد رسا درد به درمان رسید
شوکت اسکندری راه به جایی نبردخضر توکّلکنان رفت و به جانان رسید
غلغله روم را گوش فراموش کردمژده فتح حلب تا به صفاهان رسید
برق درخشندهای بر جگر خصم تافتبر دل سنگش مگر برکه پیکان رسید
لشکر غم کرده بود عرصه به مجذوب تنگباز به فریاد ما شاه خراسان رسید