شمارهٔ ۶۷
باز راهم به در خانه خمّار افتادگذرم باز به آن مخزن اسرار افتاد
جام می در نظرم چون گل شاداب نمودنگهم باز به آن گلشن بیخار افتاد
شکر و صد شکر که در حلقهٔ مستان جنونشور دیوانگیم باز به پرگار افتاد
گرمی مغبچه نازم که به افسون لبشآب آتش شد و برجان خریدار افتاد
روشن آن آتش گلگون که غم دل را سوختخنک آن آب گوارا که به بیمار افتاد
باده نوشان خرابات مگو کمکارندفرصت عیش به دست همه بسیار افتاد
چون تو ای شیخ بسی منکر می را دیدیمسبحه بگسست و ردا گم شد و دستار افتاد
به تکبر مگذر از در میخانه عشقکه به این در همه را در همه جا کار افتاد
همه را در رهش افتادگئی در کار استهر که هموار نیفتاد به آزار افتاد
برهمن را مگر از زلف بتان نیست خبرکه به کارش گره از حلقه زنار افتاد
از در میکده مجذوب به جایی نرویبارها بر در این خانه مرا کار افتاد