گنج

شمارهٔ ۵۶

۱۰ بیت
امشب که بی‌‌تو شیشه دمی جلوه‌ساز بودبی‌نورتر ز جبهه کاهل‌نماز بود
فکرم به یاد زلف پریشان در همتپیچیده بود درهم و شب هم دراز بود
در اشتیاق بزم وصالت به فال نیکچشمم به روی ساقی و گوشم به ساز بود
ناگاه صبح گشت و تو مستان چو آفتاباز در درآمدی و در فیض باز بود
من هم‌چو آفتاب‌پرستان ز دیدنتمشغول سجده گشتم و وقت نماز بود
گفتی بنوش جام و صبوحی و شکر کنکز طاعت من و تو خدا بی‌نیاز بود
آمد به بزم و نورفشان شد چو آفتابرخساره‌ای که پرده‌نشین همچو راز بود
شکر خدا که این دل ناشکر بی‌قرارشد صاف و دید کز چه سبب در گداز بود
روشن دلم ز پرتو ماهی که سال‌هالطف خدا حصار و مقامش حجاز بود
اقبال یار و طالع مجذوب کار کردچون نیتش به خیر و خدا کارساز بود