شمارهٔ ۵۳
یا رب دلم از درد تو بیکار نگرددبیمار غم عشق تو بیمار نگردد
چون دام به صد دیده حسرت جهد از خاکصیدی که به دام تو گرفتار نگردد
بیپرتو خورشید نشد ذره نمایانخورشید چرا گرد تو بسیار نگردد
نازند گدایان تو بر سلطنت خویشمسکین تو غمگین نشود خار نگردد
آن منکر بیدین که دلش منکر عشق استیا رب دلش از درد خبردار نگردد
گر سنگ شود منکر غوغای قیامتآن روز محال است که بیدار نگردد
آن را که نظر بر نظر لطف خدا نیستاز منت این خلق سبکبار نگردد
آتش به حجاب بدن خاکی خود زنتا خاک تو در راه تو دیوار نگردد
پروانه ثابت قدمی باش که چون شمعگر سر رودش از سر اقرار نگردد
مجذوب سر رشته اخلاص نگه دارتا رشته تسبیح تو زنار نگردد