شمارهٔ ۲۳۶
باز در آتشم ز روی کسیمیکشد خاطرم به سوی کسی
باز چون آفتاب تنهاگردشدهام گرم جستجوی کسی
باز با شور دلگشای جنونبا خودم هست گفتگوی کسی
این نسیم از کجا وزید که بازچون گل آشفتهام ز بوی کسی
بینگاهی ز پیش ما مگذرمیتوان دید رنگ و روی کسی
گفتگوی تو روی تا ندهدندهم دل به گفتگوی کسی
گر نگیرد نیاز جانب نازچون شکیبد کسی ز خوی کسی
روز محشر که بهر چاره خویشرو نهد هر کسی به سوی کسی
روبرو چون کنند با عملمهست امیدم به آبروی کسی
وقت آن شد به همّت مجذوبکه نهم رخ به خاک کوی کسی