گنج

شمارهٔ ۲۲۵

۱۴ بیت
ای آستان قدرت لب‌ریز پادشاهیذات تو فرد اول از قدرت الهی
با سرّ لوح محفوظ هر سینه آشنا نیستغیر از خدا که داند ذات تو را که ماهی
نام بلند قدرت مشکل‌گشای دل‌هاستافزون‌تر از کواکب شد مُهر این گواهی
ای چین آستینت موج محیط اقبالوی خاک آستانت اکسیر هر چه خواهی
مدّ رسای رمحت خط نظام عالممقراض ذوالفقارت پرگار چتر شاهی
تابان شعاع رأیت از ذرّه تا به خورشیدباران سحاب لطفت از ماه تا به ماهی
روزی که چهره‌پرداز گردد شراب لطفتترسم که رنگ بازد سیمای بی‌گناهی
هرگز لبش نخندد یک روز اگر نباشدآئینه‌دار مهرت خورشید صبحگاهی
با رشحه‌ایی ز شوقت دریای غم سرابیبا ذرّه‌ای ز لطفت کوه گناه کاهی
مهر تو کرد ما را دل‌جمع از اوامرلطف تو ساخت ما را بی‌باک از مناهی
در پاسبانی دین هم گنج و هم نگهباندر انتظام دولت هم شاه و هم سپاهی
مفتاح دل‌گشایی در آستان شاه استدادم نشان گنجت آن جاست هرچه خواهی
گنجیست دل امانت در گوشهٔ خراباتکی آوری به دستش با زهد خانقانهی
شاها ز شأن و شوکت این بس مرا که گویندمجذوب خاکساریست در آستان شاهی