شمارهٔ ۲۲۰
ای فرّ و عزّ و جاه عیان از جبین تواقبال زر خریده لعل نگین تو
شد عمرها که غلغله در آسمان فکندآوازه بشارت فتح مبین تو
نزدیک شد که دست قویپنجهٔ قضامفتاح فتح درکشد از آستین تو
چشم رمد کشیده کند آفتاب رانیلوفری که سبز شود در زمین تو
تسخیر کرده عالم دل را به یک نگاهصد آفرین به غمزه سحرآفرین تو
اندیشه از بلای دو عالم نمیکنددستی که محکم است به حبل المتین تو
مجذوب را ز گوشهٔ خاطر مساز محوروزی که خاک گردد و بوسد زمین تو
مجذوب سر ز سجده این آستان مکشتا آفتاب رشک برد بر جبین تو
باید چنان زدن به زمین دیو حرص راکز آسمان فرشته کند آفرین تو