گنج

شمارهٔ ۲۱۹

۱۱ بیت
ای سر سروقامتان خاک ره نیاز توعجز تمام خوش‌نما در بر کبر و ناز تو
چشم امید در رهت بیشتر از ستاره شدتا به که افکند نظر نرگس عشوه‌ساز تو
در دل غنچه تا ابد خندهٔ گل گره شودگر نرسد به خاطرش خنده دلنواز تو
آب حیات در جهان نام گل‌آب و گل شودپرده‌نشین اگر شود در دل غنچه راز تو
روز قیامت از خدا خواست که سایه افکندبر سر سرو‌قامتان قامت سرفراز تو
چشم زمانه فتنه‌جو دشمن و دوست منتظرتا چه قیامت آورد این سفر دراز تو
سنبله فلک شود بوتهٔ نسر طایرشعزم شکار چون کند همّت شاه‌باز تو
ناظر جسر آن جهان در پل روزگار همره به صبا نمیدهد تا نبود جواز تو
صبر کنم وفا کنم از ته دل دعا کنمدور شود ز جان ما دوری‌جانگداز تو
دیده آفتاب را خیره نمود جبهه‌اشقامت هر که چون فلک خم شده در نماز تو
از دل بحر این غزل موج نزد تخلصمشکر که هست و بود من گشته فدای ناز تو