گنج

شمارهٔ ۲۰۷

۹ بیت
چشمت که دل از زاهد صد ساله گرفتهخود مایل خود گشته و دنباله گرفته
چون نقطه‌نگاهم شده در دایره حیرانتا ماه تو را خط تو در هاله گرفته
از دایره عشق تو بیرون نتوان رفتگر شش جهتم شعله جوّاله گرفته
باز این چه بهار است که تا چشم کند کارآتش به گل افتاده و در لاله گرفته
چون خانه ویران که فتد بر سر سیلآبپرگاله ز چشمم پی پرگاله گرفته
اشک است که از قطره زدن مانده در این راهتا سینه گردون نفس ناله گرفته
بر اطلس تشریف ازل مُهرنشان استآن داغ که از دست غمت لاله گرفته
صیت سخنم از دم تیغ شه ایراناین است که تا اکره و بنگاله گرفته
سودای تو یا رب چه بهشت است که مجذوبعقل و دل و دین باخته و ناله گرفته