شمارهٔ ۲۰۳
خویش را رسوای شهر و کوچه و بازار کنهمچو من با سادهرویان عشق ورز و کار کن
سادهرویان را اگر کمتر به بازار آورندنوخطان را بین و سیر حسن جوهردار کن
خیر خود در هر چه بینی با خلافش خو مگیریار چون ساقی شود از توبه استغفار کن
پیش از آن آتش که زاهد را کند پاک از ریاخویش را با آتش عشق بتان هموار کن
دولت بیدار عاشق جز دل بیدار نیستچشم خود را پاسبان دولت بیدار کن
نالهفرسا کن دل با درد و غم پیچیده رایا نسیم صبحدم این غنچه را بیدار کن
چشم اگر داری که بر بالای چشمت جا دهندهمچو ابرو از شهادتهای بد انکار کن
دیدهات هر چند نابینا ز کنه قدرت استآن قدر باری که میبینی به عجز اقرار کن
تا به کی دل را ز بدخواهی مکدّر میکنییک دعای خیر هم در حق این بیمار کن
سبحه را زنّار کردن شیوه اسلام نیستبرهمن شو راستی یا ترک این زنّار کن
در طریقت مسجد و میخانه در یک خانهاندرو به هر در میکنی مردانه باش و کار کن
تا شوی مجذوبوار از قید خودداری خلاصوجد صوفیسوز را در خانه خمّار کن