گنج

شمارهٔ ۲

۹ بیت
دیده پر خون شد به دل دیگر نمیدانم چه شدآب این سرچشمه را از سر نمیدانم چه شد
گردش چشمی به یک پیمانه هوشم برد و رفتتا به دور افتاد آن ساغر نمیدانم چه شد
گفتمش تا دیدمت عقل و دل و دین باختمگفت دیگر گفتمش دیگر نمیدانم چه شد
در محبت محضر عاشق دل پرداغ اوستمن از آن داغم که آن محضر نمیدانم چه شد
اضطراب روز محشر را شبی دیدم به خوابچون بیاد آمد غمت محشر نمیدانم چه شد
تیغ اسکندر سراسر ملک دنیا را گرفتملک آن ملک است اسکندر نمیدانم چه شد
خیمه درویش را در سایه طوبی زدندچتر شاهنشاهی سنجر نمیدانم چه شد
دین پاکان تا قیامت مستقیم و روشن استمنکر اعجاز پیغمبر نمیدانم چه شد
پیش از این مجذوب آهت داشت تاثیر دگرتیغ آن تیغ است آن جوهر نمیدانم چه شد