شمارهٔ ۱۸۷
خیز تا بر در میخانه گذاری بکنیمبا لب مغبچهای دفع خماری بکنیم
راه ظلمات لب و چشمه حیوان دور استالتماسی ز لب لعل نگاری بکنیم
ما همان به که در این دایره حیرانیخویش را محو رخ لالهعذاری بکنیم
نیست در انجمن وعظ به جز غصه و آهعیش آن است که با مهر نگاری بکنیم
در مقامی که به یاد لب او می نکشندزآن میان مصلحت آن به که کناری بکنیم
ما ندانیم پریشانی ما تا کی و چندتا سر زلف تو خوب است قراری بکنیم
عمر نقدیست که البته ز کف خواهد شدخوشتر آن است که صرف غم یاری بکنیم
خواب را سر ده و برخیز که با دیده بازشاهبازی برسانیم و شکاری بکنیم
عمر مجذوب نه این روز و شب و سال و مه استعمر آن است که صرف غم یاری بکنیم