شمارهٔ ۱۷۹
از ریا طرفی نبستم ترک عادت میکنممیروم در حلقه مستان عبادت میکنم
بهتر از اشک ندامت هیچ استغفار نیستبعد از این با گریه مستانه طاعت میکنم
کار و بار میفروشان دل به دست آوردن استمیروم تفتیش اربات مروّت میکنم
آمدم بر آستانت تا کنم جان را نثارجان چه باشد آن چه مقدور است خدمت میکنم
بیرخت با ناله آتش در گلستان میزنمبی قدت سروی که میبینم قیامت میکنم
در خیال لعل میگونت دلم خون میشودتا نمکدانی به کار این جراحت میکنم
گر کنم گاهی رقیبان را نوازش دور نیستهمچو مجنون با سگ لیلی محبت میکنم
چون ملائک تا شوم در محفل جان شمع بزمخویش را پروانه خدّام حضرت میکنم
دولت بیدار دل جز دیده بیدار نیستچشم باز خویشتن را باز دولت میکنم
از گناه خویشتن مجذوب خاطر جمع دارالتماس از پادشاه دین و دولت میکنم