شمارهٔ ۱۷۲
از دامن خود دست کشیدیم و گذشتیماز غیر تو مردانه بریدیم و گذشتیم
دیدیم گرانی همه از خاک پرستیستچون شعله سر از خاک کشیدیم و گذشتیم
راهی که در او ریگ روان شیشه دلهاستهر گام به صد کعبه رسیدیم و گذشتیم
از باغ تمنّا که دو رنگی ثمر اوستچوی بوی گل آهسته پریدیم و گذشتیم
هر بوالهوسی دامنی از غنچه و گل چیدما دامن از این طایفه چیدیم و گذشتیم
با دامن هر غنچه درآویخته صد خاربر طبع هزاران نخلیدیم و گذشتیم
در پرده آن نور که پیدا و نهان استپیدا و نهان را همه دیدیم و گذشتیم
در باغ هوس میوه صفراشکن استاز شاخ طمع دست کشیدیم و گذشتیم
در بادیه گاهی که رسیدیم به مجذوبهویی بهم از دور کشیدیم و گذشتیم