شمارهٔ ۱۴۱
لطف لعلت کرده بر جانها سبیلکوثر و تسنیم را چون سلسبیل
یا ز لعلت یافت تعلیم سخنکان قرآن شد زبان جبرئیل
یاد گلزار بهشت عارضتکرد آتش را گلستان بر خلیل
شوق خط سبز و یاقوت لبتخضر را بر آب حیوان شد دلیل
ذرّه مِهرت به از هر طاعت استبیشتر از هر کثیر است این قلیل
گر نبارد سر به خاک مقدمتسنگ بارد بر سر اصحاب فیل
چون طبیب علت دلها توییجمله را باید شدن از جان علیل
مدعی سودی ندارد از امیدمیرود از خاطرش ذکر جمیل
قدرت عشق و فسون مدعیپنجه شیر است و روباه محیل
دشمنت یا رب شود امروز همروسیاه و عاجز و خوار و ذلیل
ظل اقبالت به فرق دوستانباد در دنیا و عقبی مستطیل
جان دین مجذوب مهر حیدر استمغز این است و ذکرها قال و قیل