شمارهٔ ۱۲۳
بر گرد لالهزار جمالت دمیده خطخورشید را به حلقه سودا کشیده خط
کو سبزه بهشت که بنمایش ز دورگر باغ عارضت به چه سامان کشیده خط
اسباب دل تمام به تاراج زلف رفتاکنون رقم به خون اسیران کشیده خط
تا از میان تطاول زلفت کشیده دستخوشنود در کنار رخت آرمیده خط
در گلشن جمال تو با یک بنفشهزارچون منعمان چه این همه بر خویش چیده خط
این شکر چون کنم که به گوش تو سنگدلدیدم که حلقههای نمایان کشیده خط
فرمای کز قلمرو حسنت برون رودبر خاطر مبارکت از پر خلیده خط
امداد جسته از حبش و اهل زنگبارگویا به چین زلف تو شکّر کشیده خط
مجذوب هم به دولت من شاد و خرم استاز زلفت انتقام مرا تا کشیده خط