شمارهٔ ۱۱۶
خوشا تبریز و فیض صبح و شامشالهی تا ابد باشد نظامش
به حمد الله به کام دوستانستبه صبح و شام فیض خاص و عامش
از آن تبریز فایق شد به اقرانکه اسم با مسما گشت نامش
مقام صاحب الامر است تبریزاز آن خواند چنان قائم مقامش
فغان از ناز معشوقان این شهرکه خونها خوردهام از هر کدامش
دلم شوریدهٔ وحشی غزالی استکه نتوان با محبت کرد رامش
بت شکّرلب من تندخوییستکه نتوان زیر لب کردن سلامش
جهان دام است و غم صیاد و ما صیدبکش می تا زنی آتش به دامش
به سر کش جام و از دوران مکن یادکز او نه جم امان یابد نه جامش
ندارم در جهان بر خسرویی رشکمگر شکّرلبی باشد به کامش
دعایی خواست مجذوب تو از مابود لعل لبت یا رب به کامش
بده توفیق یا رب شاه ما راکه تا باشد جهان باشد به کامش