شمارهٔ ۱۱۵
گویمت پندی همه گوش و تمام ادراک باشخواستی در چشم دشمن خاک باشی خاک باش
خون دل را نعمت الوان شمار و شکر کنگو دل دشمن ز حسرتهای رنگین چاک باش
دامن عیسی در آغوش ملائک جا گرفتگر پناه امن میجویی زپاکان پاک باش
من نگویم خدمت زاهد گزین یا می فروشهر که خوشحالت کند در خدمتش چالاک باش
کُشتی خصمانه را بست و گشاد دیگر استکوری امساک دشمن، دشمن امساک باش
کلبه تاریک درویشان پر از امنیت استبارگاه سرکشان گو برتر از افلاک باش
تا شوی مقبول بزم عاشقان چون جام میبا دل پرآتش و با دیده نمناک باش
همچو زاهد از عبادت گر بهشتت آرزوستبار داد سبحه و سجاده و مسواک باش
گر بهشت وصل میخواهی برو مجذوبوارعاشق و صاحبمذاق و میکش و بیباک باش