گنج

شمارهٔ ۱۰۶

۹ بیت
صیقل مرأت دل صهبای گلفام است و بسکیمیای خوشدلی در حقه جام است و بس
گفته‌ای می‌آیم و از بوسه کامت می‌دهمخوش‌دلم با آن که دانم محض پیغام است و بس
آن چه عمر بی‌بدل را می‌شود نعم البدلباده گل‌گون و معشوق گل‌اندام است و بس
می به دست آور که اینک روزگار از دست رفتغبن فاحش پیش مستان غبن ایام است و بس
نیست آسان از ریا خود را مبرّا ساختناین هنر مخصوص رند دردی‌آشام است و بس
خط آزادی به دستت در گرفتاری دهنددانهٔ آسوده کی در حلقهٔ دامست و بس
حرص دنیا را ز آسایش نباشد بهره‌اینشئه کردار این می تلخی کام است و بس
پر نزد مرغ نگاهت در فضای کوه قافخود نظر تنگی مگو عنقا همین نام است و بس
نیست مجذوب تو را از غیر چشم التفاتمی‌پرستان را نظر بر رحمت عام است و بس