شمارهٔ ۱۰۳
بنال ای عندلیب نالهپردازکه باشد ناله دل را نالِ پرواز
بیا تا همدم و همناله باشیمکه خوش باشد دو همدرد و همآواز
تو بگشا غنچه منقار از هممن از باغ سخن درها کنم باز
تو از گل هر چه داری بر طبق نهکه من سرپوشها بردارم از راز
تو از گل بازگو من از رخ دوستتو شرح سحر کن من وصف اعجاز
تو را از غنچه پیکانهاست در دلمرا هم دشنهها از غمزه و ناز
تو گاهی شکوه از زاغ و زغن کنمن از دست رقیبان بدآواز
تو وصف غنچه را بر یکدگر پیچکه دارد شور لعل نکتهپرداز
به شور آورد آن بیتم که آوردزلالی را به شور و وجد و پرواز