شمارهٔ ۵
آن خال عنبرین که نگارم به رو زدهدل میبرد از آنکه به وجه نکو زده
قصابوار مردم چشمم به چابکیمژگان قناره کرده و دلها بر او زده
در کوزه آب پیش لبش در چکی چکیستورنه ز دسته دست چرا در گلو زده
عشاق سربهسر همه دیوانه گشتهاندتا او گره به سلسله مشکبو زده