گنج

شمارهٔ ۷۵

۲ بیت
شهری زن و مرد در رُخت می‌نگرندوز سوز غم عشق تو جان در خطرند
هر جامه که سالی پدرت بفروشداز دست تو عاشقان به روزی بخرند