گنج

شمارهٔ ۱

۳۲ بیت
هان وفایی چه خفته ای دریابدر طریقت نه کفر شد خور و خواب؟
پیر گشتی به جهل و نادانیشد به بازی و لهو دور شباب
گر شد آنت ز دست، اینت هستتا نرفته است آن همت، بشتاب
از جوانان خوش خرام سزدرنگ خوش، روی سبز، دست خضاب
تو که پیرانه سر چه می نازیدل سیه، موی سفید، روی بتاب
شو برون پاک دار مدرسه راسگ و مسجد؟ دلی و عجب و حجاب؟
خرقه و عشق؟ سبحه و رندی؟تار زنار و توبه؟ آتش و آب؟
به چه می نازی ای فقیه سفیهاستر لابه به ز اسطرلاب
تهی از حکمتی به این علتشافی و کافی تو نیست کتاب
بگذر از زلف و غمزه ی خوبانچه زنی دل به تیغ و خود به طناب
از مجاز توام مزاج گرفتبه حقیقت رسان بنای خراب
گفته بودی که توبه از توبهنیکی و مصلحت چه جای جواب؟
پاک شو از دروغ و دوروییچشمه ی کوثری نه چشم سراب
گرد دل شو به گریه ی سحریدرد این جام صیقل از خوناب
یک دو روز است عیش گلشن و گلعیش این یک دو روز هان! دریاب!
مطلب عشق از افسرده دلانکه نجستند معرفت ز دواب
«نه کسی تا ز خیر بی خبر استآرزو خواستن ز برق سراب»
ادب از سالکان عشق بگیرکوشش از آب و جنش از سیماب
ناله ی عاشقانه پیدا کندلکی زار و دردمند و کباب
نفس با آه عاشقان چه کند؟دیو بگریزد از خدنگ شهاب
بر تو آن است زار نالیدنخواه لطفت کند خواه عتاب
روی بر خاک دوست مالیدنخواه راهت دهند و خواه نقاب
جام می گیر تا ز سر گیریباز پیرانه سر زمان شباب
سوختم ساقی از حرارت عشقآتشم را نشان به آب شراب
تا بدانند ماه سرو قد استبرفکن از جمال خویش حجاب
از غم عارض و لب نمکینسینه پر آتش است دل چو کباب
به خیال رخ تو دیده ی منمی فشاند هزار چشمه گلاب
روز شب خیز عاشقان اسیربه سر طره ی بتاب بتاب
کس نداند به جز کرشمه ی دوستدرد دیوانگان مست و خراب
تا منم عاشقانه می گویمسرخوشم سرخوشم به بانگ رباب
هیچم اسباب نی پی می و نی«أعطنی یا مسبب الأسباب»
به «وفایی» بنده چنان جامیکه نیاید به خویش روز حساب