شمارهٔ ۶
ادرلی راح توحید الا یا ایها الساقیارحنی ساعه عنی و عن قیدی و اطلاقی
به جام صرف توحیدم بدان سان محو کن از خودکه از فانی شوم فانی و با باقی شوم باقی
و اشربنی حمیاه بکاس من محیاهواعطرنی بریاه و ذوق اهل اذواقی
شراب ناب توحیدم تواند وارهانیدنز دست شرک و کفر و دین و سالوسی و زراقی
ولا تسالنی عن فضلی وعن جمعی و عن وصلیو عن فقدی و عن وجدی و عن حالات اشواقی
تویی چون فصل و وصل من، تویی چون فرق و جمع منتویی چون فقد و وجد من بل از من هم تو مشتاقی
اما تنظر الی حالی اما تنظر الی بالیاما تنظر الی ذاتی و اسمایی و اخلاقی
تویی از دیده عشاق ناظر در پری رویانکه حسن جمله خوبان و نور چشم عشاقی
ندانم مغربی خود کیست کو پیوسته می گویدانا الشمس التی طلعت و هذا نور اشراقی