گنج

شمارهٔ ۱

۹ بیت
زآسمان غیبت اول ایزدا خوانم فرستپس برای خوردن خوان تو مهمانم فرست
از برای شکر نعمتهای بی پایان تونعمت بی منتها و حد و پایانم فرست
چون تنم پیدا و جانم هست پنهان دایماقوت و قوتی تو بی پیدا و پنهانم فرست
تا مگر موجی کشد بازم ز ساحل در محیطهر زمان صد موج چون دریای عمانم فرست
نیست ما را هر گدایی چون سزای بندگیچون فرستی بندگی را شاه و سلطانم فرست
ای خدا چون کدخدایم ساختی بی کد و کدآنچه دانی کدخدا را باید آن، آنم فرست
چونکه در ملک فنا و فقر شاهم کرده ایهر زمان باج و خراج از پیش شاهانم فرست
آنچه دانی هر مه و هر سال می باید مراگر فرستی بعد از آن هر سال چندانم فرست
از زبان مغربی با عز ملک و دین بگوکز بر خود گوسفند و گندم و نانم فرست