شمارهٔ ۶۸
دل همه دیده شد و دیده همه دل گردیدتا مراد دل و دیده ز تو حاصل گردید
به امیدی که رسد موجی از آن بحر بدلسالها ساکن آن لجّه و ساحل گردید
منزلی به ز دل و دیده من هیچ نیافتماه من گرچه بسی گرد منازل گردید
دل که دیوانه زنجیر سر زلف تو بودهم بزنجیر سر زلف تو عاقل گردید
عاقبت یافت در آن بند سلاسل آرامسالها گرچه در آن بند و سلاسل گردید
مکر و دستان و فریب و حیل پیر خردپیش نیرنگ و فسونهای تو باطل گردید
پرده بردار ز رخ تا که روان حل گرددهرچه بر من ز سر زلف تو مشکل گردید
گر دلم آینه کامل رخسار تو نیستعکس انوار رخت را بچه قابل گردید
روی با روی تو آورد، از آن مقبل شدهم ز اقبال رخ تست که مقبل گردید
هر که از کامل ما یافت نظر کامل شدمغربی از نظر اوست که کامل گردید