گنج

شمارهٔ ۱۸۳

ای حسن تو در آیینه صورا و معنیبر دیده ارباب نظر کرده تجلی
چشم تو شده بهر تماشای رخ خویشاز دیده مجنون نگران بررخ لیلی
در مملکت حسن ت غیر از توکسی نیستوقت است که گویی لمن الملک بدعوی
با قامت زیبای تو و چهره رعناتهرگز نکند دل هوس روضه و طوبی
گر نور تجلی تو بر نار نتابددوزخ شود از پرتو آن جنت اعلی
از جنّت و از نار بود فارغ و آزادآنکس که ندارد خبر از دینی و عقبا
هر طور تو از نور تجلی تو بیهوشافتاده هزارند بهر سوی چو موسی
روی تو عیان است ولیکن چه توان کردادراک اگر مینکند دیده اعمی
در مکتب او مغربی از نقش دو عالمچون لوح فرو شست نوشتند الفبا