شمارهٔ ۸۳
چشمم از جور یار می گریدهمچو ابر بهار می گرید
از فغان و نفیر بلبل مستباغ و گلزار و خار می گرید
بهوای قد دل افروزشسرو در جویبار می گرید
می کند یاد خال مشکینشلاله داغدار می گرید
صبح و شام از غم رخ و زلفشدل من زار زار می گرید
هر چه دیدیم از بدو و از نیکهمه از بهر یار می گرید
دل کوهی بجان رسید از غمز غمش کوهسار می گرید