شمارهٔ ۶۸
دارم از ترک برسر خود تاجبه فقیری ستانم از شه باج
سلطنت را ببین که در شب و روزدارم از ماه و آفتاب سراج
شستم از غیر لوح باطل رادارم ای جان دلی چو تخته عاج
هر چه او خواست آنچنان کردمنه بطبع خود و برأی مزاج
همه مرغان سبق ز گل گیرندبلبل و کبک و قمری و دراج
حضرت حق محیط بر اشیاستدارد این بحربی عدد امواج
کعبه وصل حق دل است ای دوستما از این رو شدیم مسیر به حاج
یار دانست درد کوهی راکرد از این رو به بوسه ایش علاج