گنج

شمارهٔ ۶۲

۷ بیت
عکس لعل لبت ای دوست چو در جان من استاشکم از دیده خونبار عقیق یمن است
دل من کرد قبا جامه جانرا صد چاکروح بر قامت دلجوی لب پیرهن است
یار با ما است شب و روز نمیداند غیرخلوت ما نشناسد که در انجمن است
هر کجا هست بدلدار قرینم از جاندل ما در طلب دوست اویس قرن است
خواجه در باز دل و دین همه در باز و ببینکه حجاب است تو را راه در این چاه تن است
چاره کار من بی سرو پا میدانمز آتش مهر رخت سوختن و ساختن است
همچو بلبل به چمن ناله کند با کی نیستروی چون نسترن و زلف برو یار من است