گنج

شمارهٔ ۶۱

۷ بیت
آن دلربا که در دو جهانش نظیر نیستخود ذات ساز چیست که او را ظهیر نیست
ازلامکان ز غیب هویت نمود روآن حضرتی که غیروی اندر ضمیر نیست
کی نور مستطیل کشیدی بشرق و غربچون آفتاب روشن اگر مستنیر نیست
کی می وزید باد صبا صبح مشکبارگر بوی زلف یار بمشک و عبیر نیست
دانسته ایم اسم صفاتش که عین ما استلیکن ز کنه ذات کبیر و صغیر نیست
طفل ره است نزد جوانان پاکبازپیری که ساده دل ز ازل همچو پیر نیست
تا نقش عقل و علم نشوئی ز لوح دلکوهی تو را ز باده صافی گزیر نیست