شمارهٔ ۳۸
به خدا پیش جمله ذراتکرده ام همچو خاک راه حیات
دیده ام در روایت از همه روفعل اسماء وذات را بصفات
می نماید بعینه او روشنذات خود را به چشم خود ذرات
همه در چرخ سیر خویش بدامیافتند از شراب حق حالات
هردو عالم بخوان که یک ورق استدل انسان چو مصحف و آیات
به حدیث رسول و نص کلامجای او نیست جان موجودات
مصحف وجه لاینام بخواندلت ار هست حافظ اوقات
می کند نفی غیر خود همه وقتتا شود ذات خود بحق اثبات
میکند مرده زنده می بینماینکه میروید از جماد نبات
زنده زان شد که ریخت حق به کرمبر سر خاک مرده آب حیات
بت پرستی آنچه غیر خدا استوه که نقش هوا استلات و منات
نوک مژگان قلم کن و بنویسکوهیا چونکه هست چشم دوات