گنج

شمارهٔ ۲۱۷

۶ بیت
دلا چون محرم روز الستیز ساقی ازل جاوید مستی
تو آن مستی که از می های دیریندرون دیر جان ساقی پرستی
سقیهم ربهم چون ساغرت دادز مستی شیشه تن را شکستی
بسیط عالم جان را بدیدیز ترکیب تن خاکی برستی
بجز او کل شیئی هالک آمدهمیشه بوده باشد جان هستی
ز اعلی تا به اسفل دید کوهیکه جز او نیست در بالا و پستی