گنج

شمارهٔ ۲۱۴

۸ بیت
بر تو باد ای جان که دل داری نگاههیچ نگذاری زور دلا اله
غیر او خود نیست موجودی دگرگر بچشم خود کنی بر حق نگاه
گر همی خواهی وصال جاوداناز خدا جز وصل او چیزی مخواه
همچو شمعی باش شب ها تا بروزدر میان سوز و اشک و دود و آه
باش همچون آسمان همت بلندتا برآید از دلت خورشید و ماه
برمه رخسار آن خورشید بینجمله موجودات یک خال سیاه
از دل هر ذره آن آفتابهمچو گل بنمود از برگ گیاه
جان موجودات از او موجود شدهمچنانکه دانه روید قشر و گاه