شمارهٔ ۲۰۰
بیا ای دوست دیداری از این سومعزز کن شبی رخسار از این سو
وگرنه با نسیم صبح بفرسترموی زلف خود یکتا از این سو
بگوشت می رسد هر صبح و شامیفغان و ناله های زار از این سو
برای دفع مخموری صبحهاروان کن باده ی ابرار از این سو
گره دارد دلم از گریه بگشایبخنده لعل شکربار از این سو
ز گلزار جمال خود نسیمیبیاد صبحدم بگذار از این سو
چو بلبل بیقرارم هر سحرگاهفکن برگی از آن گلزار از این سو
ایا ای دلبر عیار شب روبیا بر کوری اغیار از این سو
روا نبود که تنها می خوری میبده یک ساغر خمار از این سو
قدح بر کف بکوهی گفت ساقیبیا از جانب کهسار از این سو