شمارهٔ ۲
در خفا و در ملا دیدم خدادر نشیب و در علا دیدم خدا
در بلاها دیدمش با خود ولیدر نعیم و در عطا دیدم خدا
چشم بگشادم به نور روی اودر میان دیده ها دیدم خدا
ذره ذره هر چه آمد در نظرآفتاب مه لقا دیدم خدا
سوختم در آتشش مانند شمعدر میان شعله ها دیدم خدا
دیده ام خود را بچشم خود عیانمن هم از دید خدا دیدم خدا
لا یر الله گفت غیر الله گفتمن کیم پس تا کجا دیدم خدا
فانی مطلق شدم معدوم همدر فنا عین بقا دیدم خدا
در بدر گشتم بشی الله اودر همه شاه و گدا دیدم خدا
در وفای عشق او کردم وفاتزنده گشتم بوالوفا دیدم خدا
در مقام لی مع الله وقتهابی ملک بی انبیا دیدم خدا
از نوافل چون شدی سمع بصیرهم به عین تو تو را دیدم خدا
در زبان وکام هر شیئی که هستربنا و ربنا دیدم خدا
در نماز و ورد و در تسبیح و ذکرهم بشرع مصطفی دیدم خدا
نه عرض نه جسم نه جوهر نه جاننه چه و چون و چرا دیدم خدا
صدر هم آن دلبر طناز گشتزنده گشتم خون بها دیدم خدا
کل یوم هو فی الشأن گفته ایاز وصال تو چها دیدم خدا
گفت کوهی بر سر طور وصالخر موسی صعقها دیدم خدا