گنج

شمارهٔ ۱۸۷

۵ بیت
حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشمکه خموش است مرا هر دو لب گویا چشم
از همه خلق جهان بر در دیری دیدیمداشت بر عاشق خود او پسر ترسا چشم
شب معراج خداوند محمد راگفتمنکر هر طرف و دور مدار از ما چشم
دیده عقل بدیدار خدا چون نرسدباز کردیم بعین و صفت و اسما چشم
چشم او با دل کوهی بسر صدق بگفتنگشائی بجز از دیده ما هرجا چشم